این بار به شرح زندگی مجاهدی عارف ، هنرمندی توانا و در یک کلام گل سرسبد شهدای روستا ، یعنی آقا مرتضی بکایی می پردازم . این انسان وارسته در سال 1334 در خانواده ای مذهبی در روستای کویه سفلی، پا به عرصه جهان گذاشت .  تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را به پایان رساند و در ادامه ، موفق به اخذ دیپلم شد . ایشان در نوجوانی پدر بزرگوارشان را از دست داد  و از محبتش ، محروم گردید . با رحلت پدر ، مسئولیت سنگین اداره خانواده  بر دوش ایشان گذاشته شد که  به بهترین وجه ، از عهده آن برآمد . مرتضی از همان سالها به مطالعات مذهبی پرداخت و با شرکت در جلسات قرانی و مذهبی ، روح تشنه خود را با معارف اسلامی ، سیراب نمود . دراوایل دهه 50 شمسی ، مدتی در روزنامه اطلاعات ، قلم می زد. کم کم دامنه فعالیتهای مذهبی ایشان به شهرهایی چون تهران و شیراز کشیده شد و دوبار نیز توسط ماموران امنیتی رژیم شاه ، بازداشت گردید.

با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) ، بیشتر اوقات ایشان در مسجد سپری می شد و ایشان نخستین بار درکل منطقه رانکوه رودسر ، دعای کمیل را در مسجد کویه سفلی و بعد ها در برخی از روستاهای مجاور ، برگزار کرد .

ایشان با توجه به مطالعات گسترده و ویژگیهایی متعددی که دارا بود ، در بسیاری از برنامه های بسیج و ... نقش محوری داشت . با صوت دلنشینش ، قرآن می خواند ، اذان می گفت و مداحی جانسوزی داشت . با خط زیبایش ، بر در و دیوار روستا ، هنرآفرینی می کرد . با مهارت در نجاری و بنایی ، قسمت عمده کتابخانه کویه سفلی را بنا نهاد . با پشتکارش در زمینه اقتصادی ، کارخانه چای سازی رحیم آباد را بازسازی و با نام کارخانه چای شهید مطهری تحویل مسئولان مربوطه داد . در یاری رسانی به محرومان روستا ، ازجمله در خانه سازی ، با کمک بچه های بسیج ، نقش اصلی را دارا بود و بسیاری از این دست کارها.

 

مرتضی بعد از مدتی در اداره کل  راه وترابری استان  گیلان شروع به کار نمود و مسئولیت روابط عمومی آن اداره کل ، به ایشان سپرده شد . روح بلند مرتضی تاب ماندن در حصار خاکی دنیا را نداشت  و از این رو بارها و بارها در سنگرهای مبارزه با کفر و استکبار در غرب و جنوب ایران اسلامی ، حضور یافت . در سن 28 سالگی ، به سنت الهی گردن نهاد، اما حتی ازدواج هم نتوانست  حضورش را در میادین نبرد کم رنگ نماید .

از ویژگیهای آقا مرتضی ، ایمان بسیار مستحکم همراه با بصیرت بود . بسیار نیایش می کرد ، همواره با وضو ، بسر می برد و همیشه قرآنی در دستش بود .به ما هم سفارش می کرد که همواره قرآن ، همراهمان باشد . می گفت : حداقل حسن این کار این است که همواره با وضو خواهید بود .  یکی از همرزمانش نقل می کرد :" در روزهای قبل از شهادتش ، درسنگری که بدلیل کوتاهی سقفش ، امکان ایستادن نبود ، ایشان هر شب با حالتی تقریبا" خمیده نماز شب را به جا می آورد ".

سرانجام پس از عمری مجاهدت و قدم زدن درمسیر رضایت حضرت دوست ، در سال 1362 در عملیات والفجر 6 و در منطقه چیلات ( اطراف دهلران) روح بلند این رزمنده عارف و مجاهد فی سبیل الله به ملکوت پر کشید و آسمانی شد . پیکر پاک و مطهر این شهید سعید، پس از 10 سال  ، به زادگاهش برگشت و در صحن امام زاده سید نصیر علی کیا و در کنار برادر شهیدش آقا محمود ، آرام گرفت .

 

لینک مصاحبه نشریه ستارگان درخشان با مادر شهیدان مرتضی و محمود بکایی :

 

http://www.sabzavaran.org/main/default.asp?count=9&sd=mafakher

شادی ارواح طیبه شهدا صلوات

 

 

 



شهید مرتضی بکایی, کویه سفلی, شهید محمود بکایی, شهدا