منوی اصلی
مطالب پيشين
آرشيو مطالب
لینک دوستان
نويسندگان
درباره
جستجو
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی



>
اوقات شرعی
ابر برچسب ها

پیرو مطلب قبلی ، متن دل نوشته برادر ارجمند وجانباز دفاع مقدس، مصطفی محمد علی زاده ، خطاب به شهید والامقام داود حیدری ، فرمانده دلاور گروهان خیبر را تقدیم حضور خوانندگان  وبلاگ کویه سفلی می نمایم . خداوند به ایشان جزای خیر عطاء فرماید و همه ما را همواره در مسیر اهداف شهیدان که همان مسیر اسلام و انقلاب و ولایت است ، ثابت قدم نگهدارد.

به نام خدا
باز هم سلام فرمانده
"بسم رب الشهداء و الصدیقین . با عرض سلام و احترام ، یادواره شهدای روستای کویه سفلی در تاریخ 25 دی ماه  ساعت 14 ال 16 در مسجد این روستا برگزار می گردد . حضورتان موجب دلگرمیست ."

این پیامکی بود که از طرف آقا کمیل ات (حیدری) برایم رسید ( خبر را برای دوستان دوران طلایی جبهه و جنگ نیز ارسال کردم و برنامه ریزی کردم تا در یادواره شرکت کنم). این بار پسرت دعوتم کرد , همانی که  هنوز بیشتر از یک ماه نداشت ، به آسمانها پرکشیدی تا از بالا نظاره گر رشدش باشی و هوایش را داشته باشی. همانی که وقتی بزرگ شد و از پدرش پرسید مطمئننا" مادرش آسمانها را بهش نشان داد و گفت که پر کشیدی و رفتی پیش خدا . و الحق همانی شد که خودت می خواستی .  هرچند من مدتی است که صدای رسای کمیل ات را از پشت تلفنم می شنوم و در مناسبتها مختلف به هم پیامک می دهیم و هنوز افتخار دیدن چهره دلربایش را پیدا نکردم  که بتوانم بعد از سالها دوری از شما , چهره ات را در چهره اش ببینم . نمی دانم شاید لایق دیدار نیستم . ......
با دیدن پیامک ، هوایی شده بودم . شب یادواره خوابت را دیدم . با همان صلابت و اقتدار و چهره خندان . حدود ظهر به اتفاق همکارم آقای حمید حضرتیان از بندرانزلی حرکت و با قرار قبلی که با پرسنلی گروهانت (آقای علیرضا صحرایی ) داشتم به سمت کویه سفلی راه افتادیم . در بین راه خاطرات جبهه و جنگ را با هم مرور می کردیم و عجب این جاست که در بین این همه خاطرات تلخ و شیرین ، اکثر خاطراتمان با شما شروع و یا ختم می شد . صحرایی هم از خواب دیدنش  از منطقه عملیاتی حرف می زد ، همانجایی که وقتی تنها 9 روز بیشتراز آغاز سال 1367 نمیگذشت آسمانی شدی . کردستان , سه راه دزلی, منطقه بانی بنوک, ارتفاع چناره .


 ساعت دو و نیم عصر به زادگاهت رسیدیم  و اولین جای آشنا برایمان کنار مزارت بود به رسم ادب  سلامی کردم و مقداری نزدت ماندم . از اولین باری که به اینجا آمده بودم  تغییراتی در مکان قبور شهدا ایجاد شده بود دوستان می گفتند تازه بعدسالها اینجا را درست کردند  .

اما از بنیاد شهید و امور ایثارگران یه گله ای دارم . چرا تاریخ و مکان شهادت بعضی از شهدای ما دقیق نیست ؟ هر چند شهدا بخاطر تاریخ و روز به شهادت نرسیدند ولی این حق مسلم خانواده این شهداست که بدانند عزیزانشان درچه روزی و کجا و در چه عملیاتی به شهادت رسیدند نمونه اش همین فرمانده شهید گروهان خیبر از گردان همیشه قهرمان کمیل از لشکر قدس گیلان شهید والا مقام داود حیدری که روی سنگ قبرش تاریخ و محل شهادت بجای 9/1/67 و منطقه بانی بنوک نوشته شده 28/12/66 منطقه حاج عمران . یا چندی پیش زمانی که رفته بودم چاف چمخاله سر مزار همرزمان شهیدم شهید عیسی محمدی و شهید محسن غریب پور روی سنگ قبرشان محل شهادت شلمچه نوشته شده در صورتی که این عزیزان در تاریخ 9/1/67 در منطقه بانی بنوک شهید شدند که در غرب کشور وجود داره وشلمچه در جنوب کشور . یا زمانی که تاریخ شهادت شهید حسین عزتی را در اینترنت سرچ  می کنم اشتباه میزنه و موارد این چنینی . شما را بخدا بازنگری کنید . حداقل کاری است که باید انجام دهید نگذارید تاریخ دستخوش تغییرات شود آنهم از سر ......
از بقعه آقا سید کیای محلتان هم در همین حد بگویم که واقعا نیاز به مرمت و بازسازی داره .

بقیه دل نوشته را در  "ادامه مطلب " مطالعه فرمایید...



شهدا, شهید داود حیدری

یادواره شهدای والامقام روستای کویه سفلی برگزار می گردد :

زمان : پنج شنبه 91/12/10 - ساعت 2/5 تا 4 عصر

مکان : مسجد چهارده معصوم روستای کویه سفلی

سخنران : سردار نظر علی علیزاده

مداح : برادر حسین محسنی

ما تا همیشه ی تاریخ ، مدیون شهدا هستیم . در پاسداشت خون مطهر سربازان خمینی کبیر(ره) ، قدمی هر چند کوچک برداریم.

اسامی شهدای بزرگوار روستای کویه سفلی :

1- سردار شهید مرتضی بکایی، مسئول وقت روابط عمومی اداره کل راه و ترابری گیلان

2-  سردار شهید محمود بکایی ، جانشین فرماندهی واحد تخریب لشکر 25 کربلا

3- شاعر و معلم شهید باقر ملایی

4- سردار شهید داود حیدری ، فرمانده گروهان خیبر از گردان کمیل

5- پاسدار دلاور اسلام شهید تقی جمالی

6-پاسدار تکاور شهید سید نورالدین رحمانی

7- نوجوان بسیجی شهید سید موسی سید آقایی ، مداح اهل بیت و جوانترین شهید عملیات کربلای 5

8- شهید گمنام ، لاله سرخی که میهمان روستای کویه سفلی است

9 - سرباز دلاور ، رحیم امینی فر ( علی پرست )





شهدا, کویه سفلی, شهید داود حیدری, شهید مرتضی بکایی

با یاد و نام خدای شهیدان

ضمن عرض سلام خدمت همه عزیزان ،چند تصویر از سردار شهید داود حیدری ، فرمانده دلاور گروهان خیبر از گردان کمیل لشکر قدس گیلان( سپاه قدس فعلی) که چندی قبل متنی با عنوان سلام فرمانده درباره این شهید بزرگوار در وبلاگ قرار گرفت ،تقدیم حضور همه بازدیدکنندگان محترم وبلاگ می گردد. در ضمن ذکر این نکته ضروریست که نوشته های روی تصاویر مربوط به دوران دفاع مقدس می باشد.

تصاویر بعدی در ادامه مطلب ...



شهید داود حیدری, شهدا

 

در تاریخ 27 اردیبهشت 89 ، یکی از بازدیدکنندگان بزرگوار وبلاگ روستای کویه سفلی ، برادر ارجمند و جانباز مصطفی محمد علی زاده ، پیامی به این شرح برایم گذاشت :

" ...تشکر میکنم که باعث و بانی خیر شدید و بعد از 22 سال توانستم زادگاه فرمانده رشیدم شهید داود حیدری را پیدا کنم که در اسرع وقت خودم را به مزارش رسوندم و خاطراتی که با شهید داشتم را با عنوان سلام فرمانده نوشتم".

بعد ازمدتی ایشان لطف نموده ، خاطره مورد نظر را برایم فرستادند . ضمن تشکر فراوان از این عزیز بزرگوار ، بدون  دخل و تصرفی ، توجه بازدیدکنندگان عزیز وبلاگم را به  خاطره ایشان جلب می نمایم :

سلام فرمانده

"از آخرین باری که به شما سلام گفته بودم حدود 22 سال می گذرد. عملیات والفجر 10- منطقه بانی بنوک - گردان کمیل - گروهان خیبر. شما فرمانده اش بودید و من و محمدحبیبی ، بیسیم چی ات .

 9 روز از عید سال 1367 بیشتر نگذشته بود که سه گردان از لشکر قدس ماموریت پیدا میکنند تا به سان گذشته به قلب دشمن بزنند . حتی  برف سنگین به جامانده در ارتفاعات سورن نیز نمی توانست مانع حرکت بچه ها شود. بعد از حدود 5 ساعت پیاده روی ، عقربه های ساعت 2 نیمه شب را نشان میداد که به نزدیک ترین حد ممکن به سنگرهای دشمن رسیده بودیم . با رمز مقدس "یا رسول الله(ص)عملیات آغاز شد . آرپی جی زن ها اولین کسانی بودند که دست بر ماشه بردند بعد از آن تک تیراندازها.  خیلی زود پایگاه دشمن فتح شد .

 چه شجاعانه جنگیدی اما فرمانده عزیزم زمانی که مورد اصابت تیر مستقیم قرار گرفتی ، من و محمد پیشت بودیم محمد سرت را روی پاهایش گذاشت من هم به دنبال امدادگر   می دویدم . آنقدر این سمت و آن سمت دویدم اما از امدادگر خبری نبود تا اینکه رسیدم به نزد فرمانده گردان کمیل (شهید محمد اصغری خواه) . جریان را برایش گفتم دلداریم داد. گفت کجاست بیا با هم برویم . چند نفری از نیروهای ارکان گردان همراهش بودند . به اتفاق ،  از داخل کانال حرکت کردیم . اما چه کنم که فرمانده گردان خود نیاز به امدادگر پیدا کرد و به اسمانها پرواز نمود .

 زمانی که به نزدت رسیدم تو هم پرواز کرده بودی . علیرغم میل باطنی فردای آن روز مجبور شدیم از شما جدا شویم و شما را تنها بگذاریم . هر چند شما تنها نبودید چون شهید املاکی  (قائم مقام لشکر قدس ) ، شهید دکتر محمد حبیبی پور ،  همان بسیجی که دانشجوی دانشگاه اهواز بود و بانی بنوک را به تعطیلات نوروزی شمال ترجیح داده بود ، شهید محسن غریب پور فرمانده دسته ات که هیچ گاه خنده از لبانش جدا نمی شد ، 16 ساله گروهانت شهید عیسی محمدی چافی ، شهید حسین عزتی با آن مظلومیتش و نزدیک به 150 نفر از بهترینها درکنار شما آرام گرفته بودند .

بارها خواستم بیایم و از نزدیک بهت سلام کنم اما پیدات نمی کردم . راستی آن زمان تکنولوژی اینقدر پیشرفته نبود.کامپیوتر(یا همان رایانه ) این قدر در همه خانه ها جاخوش نکرده بود ولی حالا بعد از 22سال  همین آدم آهنی باعث شد پیدات کنم .

 وقتی که نام مبارکت را در گوگل نوشتم مرا به وبلاگ کویه سفلی برد ، روستایی در 5 کیلومتری رودسر. آدرس را نوشتم. بعدازظهر روز پنج شنبه 23/2/89 به اتفاق خانواده ام از بندر انزلی حرکت کردم . به شهر لنگرود که رسیدم اول رفتم روستای فتیده پیش فرمانده گردانمان (آخه ایشان را هم تازه پیدا کرده بودم از طریق خواندن  کتاب" منتظریوسف باش "  ) . شهیدان اصغری خواه و محمد حبیبی پور در کنار هم آرمیده اند . به رسم ادب به فرمانده گردانم سلام گفتم .بعد به سمت روستایت حرکت کردم همان روستایی که وقتی پسرت آقا کمیل هنوز کمتر از یک ماه داشت از آن دل کندی و به پیش ما آمدی . مزار شهدای کویه سفلی را یافتم اما قبر مطهرت را نه!! چون هیچ نشانی رویش نبود . خدایا مگه باز هم قراره فرمانده ام گمنام بماند . عکسهای شهدا در بقعه آقا سید نصیر علی کیا نقش بسته بود.  عکس شما هم بود اما کنار عکست کلمه گمنام نوشته شده بود . یکه خوردم خدایا یعنی فرمانده ام هنوز بر نگشته؟ از کسانی که برای زیارت اهل قبور آمده بودند پرس و جو کردم. یکی اینگونه برایم تعریف کرد که اول  شهید ی را بجای شهید حیدری به خاک سپردند ، اما بعد از مدتی خود شهید را آورده اند .

 و شنیدم که خانواده ات آن را هم به عنوان فرزندشان قبول کردند . پرسیدم پس کو قبرشان؟ چرا هیچ نام و نشانی از شهدا نیست ؟ تلی از خاک و یک ورق آهنی که روی میله گردی جوش خورده وآنقدرزنگ زده بود که هیچ نوشته ای بر روی انها مشخص  نبود . هر کس قبری رو نشانم میداد تا اینکه در این بین ، مادر یکی از شهدا خوب شما را میشناخت . بعید هم نبود ، چون مادران شهدا جزء کسانی هستند که همدم و هم صحبت شما در خلوتگاه مزارمی باشند . خدایا چه می بینم واقعا قرار است شهدا اینقدر گمنام بمانند . یکی می گفت که مدتهاست قراره روی مزار شهدا را سرپوشیده کنند اما به این شکل رها کردند و خانواده های شهدا از این وضعیت ناراحتند . سلامم را کردم فاتحه ای خواندم و ازت خواستم که شفاعت ما را بکنی ... "

ضمن تشکر مجدد از برادر رزمنده و جانباز ، مصطفی محمد علی زاده و آرزوی سلامتی و توفیقات روزافزون برای ایشان ،امیدوارم طرح بازسازی مزار مطهر شهیدان روستای کویه سفلی بزودی به پایان برسد . قطعا" خبر مربوط به اتمام  بنای فوق در اولین فرصت در وبلاگ ، قرار خواهد گرفت .

یادی که در دلها، هرگز نمی میرد ، یاد شهیدان است .

شادی ارواح پاک و مطهر امام راحل عظیم الشان و شهدای دفاع مقدس  صلوات.

 

 



شهید داود حیدری, کویه سفلی, شهدا