سلام فرمانده

 

در تاریخ 27 اردیبهشت 89 ، یکی از بازدیدکنندگان بزرگوار وبلاگ روستای کویه سفلی ، برادر ارجمند و جانباز مصطفی محمد علی زاده ، پیامی به این شرح برایم گذاشت :

" ...تشکر میکنم که باعث و بانی خیر شدید و بعد از 22 سال توانستم زادگاه فرمانده رشیدم شهید داود حیدری را پیدا کنم که در اسرع وقت خودم را به مزارش رسوندم و خاطراتی که با شهید داشتم را با عنوان سلام فرمانده نوشتم".

بعد ازمدتی ایشان لطف نموده ، خاطره مورد نظر را برایم فرستادند . ضمن تشکر فراوان از این عزیز بزرگوار ، بدون  دخل و تصرفی ، توجه بازدیدکنندگان عزیز وبلاگم را به  خاطره ایشان جلب می نمایم :

سلام فرمانده

"از آخرین باری که به شما سلام گفته بودم حدود 22 سال می گذرد. عملیات والفجر 10- منطقه بانی بنوک - گردان کمیل - گروهان خیبر. شما فرمانده اش بودید و من و محمدحبیبی ، بیسیم چی ات .

 9 روز از عید سال 1367 بیشتر نگذشته بود که سه گردان از لشکر قدس ماموریت پیدا میکنند تا به سان گذشته به قلب دشمن بزنند . حتی  برف سنگین به جامانده در ارتفاعات سورن نیز نمی توانست مانع حرکت بچه ها شود. بعد از حدود 5 ساعت پیاده روی ، عقربه های ساعت 2 نیمه شب را نشان میداد که به نزدیک ترین حد ممکن به سنگرهای دشمن رسیده بودیم . با رمز مقدس "یا رسول الله(ص)عملیات آغاز شد . آرپی جی زن ها اولین کسانی بودند که دست بر ماشه بردند بعد از آن تک تیراندازها.  خیلی زود پایگاه دشمن فتح شد .

 چه شجاعانه جنگیدی اما فرمانده عزیزم زمانی که مورد اصابت تیر مستقیم قرار گرفتی ، من و محمد پیشت بودیم محمد سرت را روی پاهایش گذاشت من هم به دنبال امدادگر   می دویدم . آنقدر این سمت و آن سمت دویدم اما از امدادگر خبری نبود تا اینکه رسیدم به نزد فرمانده گردان کمیل (شهید محمد اصغری خواه) . جریان را برایش گفتم دلداریم داد. گفت کجاست بیا با هم برویم . چند نفری از نیروهای ارکان گردان همراهش بودند . به اتفاق ،  از داخل کانال حرکت کردیم . اما چه کنم که فرمانده گردان خود نیاز به امدادگر پیدا کرد و به اسمانها پرواز نمود .

 زمانی که به نزدت رسیدم تو هم پرواز کرده بودی . علیرغم میل باطنی فردای آن روز مجبور شدیم از شما جدا شویم و شما را تنها بگذاریم . هر چند شما تنها نبودید چون شهید املاکی  (قائم مقام لشکر قدس ) ، شهید دکتر محمد حبیبی پور ،  همان بسیجی که دانشجوی دانشگاه اهواز بود و بانی بنوک را به تعطیلات نوروزی شمال ترجیح داده بود ، شهید محسن غریب پور فرمانده دسته ات که هیچ گاه خنده از لبانش جدا نمی شد ، 16 ساله گروهانت شهید عیسی محمدی چافی ، شهید حسین عزتی با آن مظلومیتش و نزدیک به 150 نفر از بهترینها درکنار شما آرام گرفته بودند .

بارها خواستم بیایم و از نزدیک بهت سلام کنم اما پیدات نمی کردم . راستی آن زمان تکنولوژی اینقدر پیشرفته نبود.کامپیوتر(یا همان رایانه ) این قدر در همه خانه ها جاخوش نکرده بود ولی حالا بعد از 22سال  همین آدم آهنی باعث شد پیدات کنم .

 وقتی که نام مبارکت را در گوگل نوشتم مرا به وبلاگ کویه سفلی برد ، روستایی در 5 کیلومتری رودسر. آدرس را نوشتم. بعدازظهر روز پنج شنبه 23/2/89 به اتفاق خانواده ام از بندر انزلی حرکت کردم . به شهر لنگرود که رسیدم اول رفتم روستای فتیده پیش فرمانده گردانمان (آخه ایشان را هم تازه پیدا کرده بودم از طریق خواندن  کتاب" منتظریوسف باش "  ) . شهیدان اصغری خواه و محمد حبیبی پور در کنار هم آرمیده اند . به رسم ادب به فرمانده گردانم سلام گفتم .بعد به سمت روستایت حرکت کردم همان روستایی که وقتی پسرت آقا کمیل هنوز کمتر از یک ماه داشت از آن دل کندی و به پیش ما آمدی . مزار شهدای کویه سفلی را یافتم اما قبر مطهرت را نه!! چون هیچ نشانی رویش نبود . خدایا مگه باز هم قراره فرمانده ام گمنام بماند . عکسهای شهدا در بقعه آقا سید نصیر علی کیا نقش بسته بود.  عکس شما هم بود اما کنار عکست کلمه گمنام نوشته شده بود . یکه خوردم خدایا یعنی فرمانده ام هنوز بر نگشته؟ از کسانی که برای زیارت اهل قبور آمده بودند پرس و جو کردم. یکی اینگونه برایم تعریف کرد که اول  شهید ی را بجای شهید حیدری به خاک سپردند ، اما بعد از مدتی خود شهید را آورده اند .

 و شنیدم که خانواده ات آن را هم به عنوان فرزندشان قبول کردند . پرسیدم پس کو قبرشان؟ چرا هیچ نام و نشانی از شهدا نیست ؟ تلی از خاک و یک ورق آهنی که روی میله گردی جوش خورده وآنقدرزنگ زده بود که هیچ نوشته ای بر روی انها مشخص  نبود . هر کس قبری رو نشانم میداد تا اینکه در این بین ، مادر یکی از شهدا خوب شما را میشناخت . بعید هم نبود ، چون مادران شهدا جزء کسانی هستند که همدم و هم صحبت شما در خلوتگاه مزارمی باشند . خدایا چه می بینم واقعا قرار است شهدا اینقدر گمنام بمانند . یکی می گفت که مدتهاست قراره روی مزار شهدا را سرپوشیده کنند اما به این شکل رها کردند و خانواده های شهدا از این وضعیت ناراحتند . سلامم را کردم فاتحه ای خواندم و ازت خواستم که شفاعت ما را بکنی ... "

ضمن تشکر مجدد از برادر رزمنده و جانباز ، مصطفی محمد علی زاده و آرزوی سلامتی و توفیقات روزافزون برای ایشان ،امیدوارم طرح بازسازی مزار مطهر شهیدان روستای کویه سفلی بزودی به پایان برسد . قطعا" خبر مربوط به اتمام  بنای فوق در اولین فرصت در وبلاگ ، قرار خواهد گرفت .

یادی که در دلها، هرگز نمی میرد ، یاد شهیدان است .

شادی ارواح پاک و مطهر امام راحل عظیم الشان و شهدای دفاع مقدس  صلوات.

 

 

/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشنک

از زخم شناسنامه دارند هنوز در مسجد خون اقامه دارند هنوز آنان همه از تبار باران بودند رفتند ولی ادامه دارند هنوز ____ [گل] سلام ... اپم و منتظر حضورتون .... خوشحال میشم تشیف بیارید التماس دعا یا علی [گل][گل][گل]

محمدشمسیان

سلام .مطلب بسیارجالبی بود.آدمو قشنگ توحس میبره.التماس دعا ازاینکه سر زدیدواشکال مطلبمو گفتین ممنون.

مجید

سلام دوست عزيز آيا مي دانيد : بزرگترين تشيع جنازه انجام شده شهدا در سال 1373 با تعداد 3120 شهيد بوده است. يادگاري از دفاع مقدس بروز شد منتظر حضور گرمتان هستيم هميشه به ياد شهدا باشيم التماس دعا....مجيد[گل]

علیزاده

میلاد سه گوهر گرانبها امام حسین (ع) و روز پاسدار -حضرت ابالفضل (ع) و روز جانباز-امام سجاد (ع) بر شما برادر بزرگوار مبارک

علیزاده

میلاد قایم ال محمد (ص) بر همه منتظران ان امام عزیز مبارک یوسف فاطمه خدا کند که بیایی

عزيز طالقاني

همولايتي خوبم درود. لينكت كردم. اگه دوس داشتي، لطفاً در وبلاگتون معرفي كنين: دومين دفتر از "گنج نامه ي ولايت بيه پيش" منتشر شد. اين دفتر، گزارش علي بالائي لنگرودي است از فرهنگ مردم گيلان خاوري، مازندران باختري، طالقان و الموت. مقالات كتاب عبارتند از: 1- آئين هاي پيش آريائي 2- ديوپرستي 3- مهرپرستي 4- درآمدي بر گاهشماري 5- همانندهاي هندي تيرماسينزه 6- علم واچيني و آئين هاي تحويل سال 7- يامان دره ي پادشاهان در كوهستان البرز دفتر نخست اين كتاب كه در سال 1380 به چاپ رسيده، همينك ناياب بوده ولي دفتر دوم، مستقل از دفتر نخست است. نويسنده در سال هاي 1379 و 1380 در بنياد نيشابور زبان پهلوي و در سال هاي 1387 و 1388 در مدرسه ي Pietro Della Valle زبان ايتاليائي را فرا گرفته و مقالات متعددي از او در نشريات گيلان و تهران به چاپ رسيده است. همچنين كتاب "گاهشماري در بالاطالقان" از همين نويسنده منتشر شده است. مراكز فروش تهران: 1- كتابفروشي طهوري؛ روبروي در جنوبي دانشگاه تهران 2- كتابفروشي توس؛ خيابان دانشگاه؛ پلاك يك 3- بنياد نيشابور؛ روبروي در شمالي دانشگاه تهران 4- كتابفروشي اختران؛ مي

عزيز طالقاني

همولايتي خوبم درود. لينكت كردم. اگه دوس داشتي، لطفاً در وبلاگتون معرفي كنين: دومين دفتر از "گنج نامه ي ولايت بيه پيش" منتشر شد. اين دفتر، گزارش علي بالائي لنگرودي است از فرهنگ مردم گيلان خاوري، مازندران باختري، طالقان و الموت. مراكز فروش شهرستان: كتابفروشي هاي معتبر رشت، لاهيجان، لنگرود ، رودسر، رامسر و تنكابن توضيحات بيشتر، تصوير جلد كتاب ها و لينك ها در goldencross.blogfa.com

بهنام خادم زاده

ممنون از دست نوشته زیبایه شما.سلام ویزه خدمت دکتر عزیزمان اقای دکتر حیدری

سلام برادر، خسته نياشيد متن شما را خواندم با انكه شمازا نمي شناسم ولي نوشته ات بوي آشنايي مي دهد.چون كه سالهاست با -گردان كميل -قله باني بنوك - عمليا ت والفجر ده و فرماندهانش حتي آنهايي را كه از نزديك نديده ام...مانوسم . از شما تقاضا دارم اگر خاطره اي زيبا و بياد ماندني از شهيد اصغريخواه داري به آئرسم بفرستيد . سپاسگزارم خواهرتان سيده نساء هاشميان همسز شهيد اصغريخواه

سرباز وطن

سلام .گروهان خیبر شهدایی هم داشته از شهرستان رودبار. برادر گرامی و همرزم آقای مصطفی محمدعلی زاده....گردان کمیل...گروهان خیبر ...دسته3...آرپی جی زنی که چند روز قبل از عملیات والفجر10شهید شد. این لینکو حتما ببین http://s2.picofile.com/d/f3626060-fe99-4b21-bc7c-cf6068c9de37/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C_1_.mp4